آیین نامه و اساسنامه گروه | تقویم ورزشی 6 ماهه دوم 1388 | گزارش برنامه ها | آموزشی | مقالات | یادداشت همنورد | شعر کوهستان | خبر | معلق نامه | ارتباط با ما |

هيئت كوهنوردي زنجان
فدراسیون کوهنوردی
پیش بینی آب و هوا قلل
قلمرو كوهستاني ايران
پایگاه اطلاع رسانی پزشکی
نقشه كروكي قلل دنيا
پایگاه اطلاع رسانی پزشکی کوهستان ایران
بيابانها و كوير هاي ايران
سایت کمپانی پزل
باشگاه كوهنوردان آرش
کوه mountain
باشگاه کوهنوردی آفاق(گرگان)
کوه و کلمه
فهرست وب سایت های ایرانی
دل مشغولی های من
گروه کوهنوردی آرامدلان
گروه کوهنوردی آلوارس
گروه کوهنوردی طلوع
گروه کوهنوردی دومان
گروه سنگنوردی Rockrovers
گروه سنگنوردی Crazy Of Rock
گروه كوهنوردي ايساكو( ايساكوه)
انجمن كوهنوردان ايران
سايت كوهنورد
تشكل هاي كوهنوردي ايران
راهنمايان كوهستان ايران
ديده بان كوهستان
سايت جامع گردشگري ايران
غارهاي ايران
معرفي كوهنوردان ايران
اخبار اورست
فريدون مشيري
climbing
صخره نوردي
مدرسه بين المللي كوهنوردي
كوه نوشت
كوهنوردي و سلامتي
شهر صخره ها
مجله جغرافياي جهان
هم طناب ( سنگنوردي)
راسخون
هيئت كوهنوردي گنبد كاووس
سايتهاي گردشگري جام جم
سايتهاي گردشگري همشهري
خانه كمانداران ايران
قالب وبلاگ
::
اسفند 1388
::
بهمن 1388
::
دی 1388
::
آذر 1388
::
آبان 1388
::
مهر 1388
::
شهریور 1388
::
مرداد 1388
::
تیر 1388
::
خرداد 1388
::
اردیبهشت 1388
::
فروردین 1388
::
اسفند 1387
::
بهمن 1387
::
دی 1387
::
آذر 1387
افراد آنلاين :
تعداد بازديدها :
(با تو من با بهار مي رويم.)
با تو و براي تو اي بهترين
با تو همه ي رنگهاي اين سرزمين را آشنا مي بينم.
با تو همه ي رنگهاي اين سرزمين مرا نوازش مي كنند .
با تو آهوان اين صحرا دوستان همبازي من اند.
با تو كوهها حاميان وفادار خاندان من اند.
با تو زمين ، گاهواره اي است كه مرا در آغوش خود ميخواباند.
ابر حريري است كه بر گاهواره ي من كشيده اند.
و طنابِ گاهواره ام را مادرم ،
كه در پسِ اين كوهها همسايه ي ماست ،
در دستِ خويش دارد.
با تو دريا با من مهرباني ميكند .
با تو سپيده ي هر صبح بر گونه ام بوسه ميزند.
با تو نسيم ، هر لحظه گيسوانم را شانه ميكند.
(با تو من با بهار مي رويم.)
با تو من در عطر ياسها پخش ميشوم.
با تو من در شيره ي هر نبات مي جوشم.
با تو من در هر شكوفه مي شكفم.
با تو من در طلوع، لبخند ميزنم.
در هر تندر ، فرياد شوق مي كشم.
در حلقوم مرغانِ عاشق مي خوانم.
درغلغل چشمه ها مي خندم.
در ناي جويباران زمزمه ميكنم .
با تو من در روح طبيعت پنهانم.
در رگ جاري ام . در نبض .
(با تو ، من بودن را ، زندگي را ، شوق را ، عشق را ، زيبايي را و
مهرباني پاك خداوندي را مي نوشم.)
بي تو ، من ...
(دکترعلی شریعتی)
پرش از دره مرگ
نگاهش ميكني. سينهاش ديگر بالا و پايين نميرود. صورتت را به صورتش نزديك ميكني گرماي نفسش به پوستت نميخورد. گرم است هنوز، اما ديگر اينجا نيست. نه نبضي، نه حركتي، نه صداي قلبي و نه هيچ چيز ديگري كه سر رشته اميدت را به يك لحظه بودنش وصل كند. سعي ميكني نفس بكشي. نفسي به عمق فاجعه. . . .
وقتی طبیعت هنرمند میشود !!!
منظومه آرش کمانگیر از سیاوش کسرائی
* سياوش کسرايي در سال 1306 در اصفهان زاده شد پس از به پايان رساندن دوره آموزشهاي دبستاني و دبيرستاني وارد دانشگاه شد و در رشته حقوق سياسي موفق به دريافت درجه ليسانس گرديد.
* پس از فارغ التحصيلي در سال 1331 به عنوان کارمند در وزارت بهداري به کار مشغول شد کسرايي در سالهاي پس از کودتاي 28 مرداد 1332 ممنوع القلم شده بود اشعار خود را با نام مستعار کولي شبان بزرگ اميد رشيد خلقي و فرهاد رهآورد به چاپ مي رساند .
* وي سالهاي پاياني عمر خويش را دور از کشور محبوب خود و در اتريش و شوروي گذراند؛ وي در سال ۱۳۷۴ به دليل بيماري قلبي در وين، پايتخت اتريش در سن ۶۹ سالگي بر اثر بيماري ذات الريه زندگي را بدرود گفت و در گورستان مرکزي وين (بخش هنرمندان) به خاک سپرده شد .
منظومه آرش کمانگیر اثر بی بدیل وی میباشد که در ذیل تقدیم همنوردان میگردد:
نزديک ترين نقطه زمين به خورشيد در ایران
نام اين کوه باستاني پرديس است در حومه شهرستان جم از توابع عسلويه استان بوشهر و در نيمه هاي راه بندر کنگان به فيروز آباد شيراز قرار دارد .. . . . .
شعر برف
دده قورقود
شفت گشت نامه
سلام
فقط نصف يه چشمم رو باز کردم، هنوز نميدونستم چطوري مي شود!_مصيبتنامه ي تو چادر خوابيدنمون رو براتون گفته بودم که اگه شما هم حافظتون مثل من باشه، قطعا يادتون نمونده! که اهميتي هم نداره! آخه اين دفعه بيرون چادر خوابيده بوديم_ از اون نصف چشمي که باز کرده بودم 20-30 درجه بالاش آسمون بود که هنوز کبود بود و کلي هم ستاره داشت. 10-15 درجه پايينش هم ادامه ي آتيش ديشب بود که از بس سرپرستمان دکتراي طراحي صنعتي آتش سوزاندن(!) دارند، هنوز خاکستر و چوب و گل سرخ وسطش پتانسيل يه آتيش حسابي براي صبحانه رو دارا بود....
روزي که اميرکبير گريست
روزي که اميرکبير گريست
سال 1264 قمرى، نخستين برنامهى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ايرانى را آبلهکوبى مىکردند. اما چند روز پس از آغاز آبلهکوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمىخواهند واکسن بزنند. بهويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويسها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه يافتن جن به خون انسان مىشود
سلامی دوباره به آفتاب ....
وقتي رسيديم خورشيد پا پس كشيده بود و ماه با لشكر بي شمار ستاره هايش بر آسمان حكم مي راند. كار آساني نبود يافتنش در تاريكي. پخش شديم بر دامان كوه. از هر سو چراغي سوسو مي كرد بر پيشاني. گشتيم و پيدايش كرديم. در نزديكي هاي قله بود. دورش حلقه زديم و عكس گرفتيم. هوا سرد بود ولي گرماي عجيبي از درونش به صورتمان مي زد. گرمايي كه وسوسه مان مي كرد براي داخل شدن....
آقا، مینیمال شدیم رفت!
آقا، مینیمال شدیم رفت!
گزارشي از دومين اردوي هيماليا نوردي زنجان - نهاوند قله يال كبود آذر 88
آدم ها دوغ كه مي خورند زود خوابشان مي برد ولي من بر عكس دوغ كه مي خورم خواب از سرم مي پرد. به گمانم يك و نيم ليتر دوغ خورده ام . روي يكي از صندلي هاي رديف چهارم ا رابه آهني تنها نشسته ام .هوا صاف است و آفتابي .......
سرگذشت این موجود معلق
متنی زیبا از ملاصدرا
ملاصدرا مي گويد :
خداوند بينهايت است و لامكان و بي زمان
اما به قدر فهم تو كوچك ميشود
و به قدر نياز تو فرود ميآيد، و به قدر آرزوي تو گسترده ميشود،........
آی منیم نازلی سهندیم ......
به بهانه صعود بچه های گروه کوهنوردی اورست به بزقوش سراب که مابین قلل سهند و سبلان بوده و به قول همنوردا بجه این دو تا قله است یاد این شعر زیبای شهریار افتادم :
شاه داغيم ، چال پاپاغيم ، ائل داياغيم ، شانلي سهنديم
باشي طوفانلي سهنديم .......
ميراث گذشتگان
عکس هوايي ساحل درياي خزر
(اين عکس توسط سازمان فضايي ناسا تهيه شده است که قله دماوند و قلل البرز مرکزي و غربي به وضوح ديده ميشود)
طاهریان
دست نوشتههاي يک موجود معلّق
به نام حضرت دوست
"دست نوشتههاي يک موجود معلّق"
حدودا ً از يک روزي شروع شد. چندان مهم نيست از کي، کجايش هم همچنين، چگونگياش نيز مثل بقيه. از يک روزي معلّق بوديم. اولش نميدانستيم چه حال و هوايي دارد، شايد يک چيزي شبيه بازي با کنترل تلوزيون، يا مترسنجي خيابانهاي با طول و عرض متفاوت، در ابعاد وسيعترش آبياري مراتع طبيعي و گياهان خارج از مرزهاي خشکي و يا حتي دانشجو بودن(مطابق آخرين تعريف رسمي سال هجري خورشيدي) يا ... ولي موضوع از اين هم جديتر بود، در همهي اينها لااقل آن موجود به يک چيزي وصل. . .
جوان ها و جوانه ها را دریابیم
جوان ها و جوانه ها را دریابیم
خلیل ببری: ایران،وطن ماست،ای ایران،مرز پر گهروچوایران مباشد تن من مباد؛سرودی پر درود است
که از کودکی آویزه گوش و آلوده هوش ماست. اما ایران و وطن،در محدوده مرزهای سیم خاردار یا پالایشگاهای نفت و معادن و مخاذن غنی زیرزمینی پر از تنوع و تکثرش خلاصه نمی شود. ایران بی جان،بی جاست هر چند که مخلوط و مجموعه ای از چند جاست.
گئتدیم دای قایتمام
یک سال گذشت شاید سالها چون چشم بهم زدنی.انگارهمین دیروز بود که در دره ی زیبای شیرمئشه
گزین گویه ها
۵-عیب جو سرشار از عیب است و اگر کسی عیب اش را بجوید عکس العمل خواهد دید.
رویای بهار
بهار نزدیک بود و کوچه ها و خیابان ها،از رفت و آمد عابران مشتاق،تنگ شده بود.چراغ مغازه ها،تا صبح دل می زد به تاریکی.صدای دست فروش های دوره گرد،گرم و پر انرژی بود.قالی های رنگارنگ،از سر بام ها،مثل باغ های معلق میان آسمان و زمین آویزان بود.خانه ها را تکاندیم.رخت های چرک را شستیم،کهنه ها را نو کردیم.گنجه های به هم ریخته را ردیف کردیم.
شیشه های گر گرفته را پاک کردیم.درهای رنگ پریده را رنگ زدیم.سبزی تازه خریدیم و شب سال نو،برنج معطر دم کردیم.سفره هفت سین را به نام حق گشودیم.تخم مرغ ها را رنگ زدیم.به تن پوشان پولک های رنگی چسباندیم.دو ماهی و یک تنگ بلور خریدیم.

داغچی
قاردا بوران دا ياغيش دومان دا
هاردادی؟ داغ لاردا هاردادی؟ داغ لاردا ، داغ لاردا داغ لاردا
ياغيش ياغاندا قاردا بوران دا گونش دومان دا دورمادان گئدر
يال - ياماج لاری سرت قايالاری اوجا داغ لاری دورمادان گئچر
داغ چی ، داغ لاردا زيروه ، قايادا
يای – قئيش پاييزدا باهاردا يازدا
قاردا بوران دا ياغيش دومان دا
هاردادی؟ داغ لاردا هاردادی؟ داغ لاردا ، داغ لاردا داغ لاردا

صفی بابا 26/11/87
طبيعت صفاسی

بوگون ده هر هفته سونو (آخير) تک، داغ و طبيعت قوينوندا ياشاديق. ايندی کی بو قارالار ،آغ صفحيفه نی بزيير، بخارنين ماوی (آبی) الولارينين قارشی سينيدا اتورموشام ماوی رنگ رسام ليق صنعتينده (نقاشی هنرينده) سووخ بير رنگ و بويادی اما بوردا بير اوره ک قيزيشديران ايستی بخش ائلير. منه باخ ايشی ايشه قاتيرام نه ربطی وار. گويلوم ايستير بير شيرين يوخو نو تجربه ائلييم آخی هر زامان کی بير دئير لی ايش گوره م و ياخچی گون گئچيير سم ، بو حس منده اويانار.بو الولاری
گوره رکن ماوی گويلر کی ( اما بو گون بيراز فيروزه رنگی چاليردی) آغ بولودلارينان بزنميشدی ياديما دوشور. او موقع کی آيي قيه سينی(قديم ساياق) آ سعيدينن چوخ يئيين چيخديق و بير داشين يانيندا دايانديق آخی يئل چوخ گوجلو اسيردی ياديمنان چيخمييب بو دا دئييم کی، اوز يوخاری لاری دا اوخودوم نئيه کی بوغازيمين پاسی سيلينميش دی آخی داغچی داغينان معنا تاپير و دوز دور دئييب لر« طبيعت دن آيری دوشن تربيت دن ده آيری دوشه ر» بيز ده بو کبريت قو تولاريندا
ساغ قالين ساغ ياشايين
صفی بابا
بير گون طبيعت ده

زنگانين معروف شاختالارين دان و قارين دان دای خبر يوخ. اما اونا بنزه ر بير سووخ هاوادا سحر تئزده ن
زنگانين قوزی و قوزی دوغو(شمال و شمال شرقی) داغلارينی سئير ائتمک ايچون ائودن چيخيرام.
گوروش يئری « حاجی بولواری« خياوانلار خلوت دی گوروش يئرينه تئز چاتيرام. ميدانا چاتاندا دورد-بئش داغچی گوزه گورسنير. آرابانی ساخيليب اونلارا باخيرام. اونلاردا دونوب آرابانين ايچريسينه باخيرلار.بيری دئيير کيم دی ؟ اوبيری دئيير صفی بابادی. گوله گوله آرابادان انيب. سلام - گون آيدين دئييرم و بير بير ساغول لاشيرام. بيرازدان گئجيکن لرده گليب يولا دوشوروک. داغين آياغين دا آرابالاردان انيب. باش پالتار ائليريک.
هاوا دوغوردان دا شخته دی . سووخ بارماقلاریالجک ده اولا اولا حس دن سالير.و بئينين کاساسين ائله سيخير کی باش آغرير.واه واه دئيه دئيه يولا دوشوروک بيراز کئد ننن سورا جان قيزيشير. »آچيل سحر اويان گونش« ی اوخورام . بالا بالا هاوا ايشيق لانير.
آيی قيه سينه دوغرو گئديريک . آيی قيه سينه چاتارچاتماز دوغودان»شرقدن» گونش قيزيل حالدا قراوولون »دوشاخين» هاچاسيندان گوز وورا وورا گورسنير. هرکس گورور بير به به اينن ذوق آلديغينی بيلديرير.
دوره داغلاری سئير ائديرِيک.زنگيل، اوبالا ساوالان،قارشی دا وقارلا دوروب باتی دا »غربده« تکه قيه سی و اونون آرخاسيندا دميرلی کئشيک چکير. و چوخ اوزاق لاردان بال قيز «بلقيس» زيروه سی گوزو اوخشايير.
اختيارسيز اوره ک دن دوداقا گلن حس لر کلمه يه دونور.
دورد بير يانين داغ دی سنين زنگانيم زيروه لرين قاردی سنين زنگانيم
داغچی گلر سئيره چيخار ذوق آلار اوزون گينه آغ دی سنين زنگانيم

يازار: صفی بابا
سمفونی خزه ل

می خواهم برداشت خود را از اين سفر برايتان بنويسم .پس زمان را حذف مي نماييم چراکه همه بارها اين مسير را رفته ايم.فکر سفر عالی است. سفر کردن از آن عالی تر و سير وسياحت در طبيعت عالی ترين. حتی برای مدتی کوتاه. دور شدن از قيل وقال يا شلوغی شهر و دل مشغولی های روزانه که مرض روزمرگی را به همراه دارد و خاص اين دوران گذار است. سبک بالی خاصی به همراه دارد و اين سبکی وسبک بالی آن وقت دو چندان است که همسفران همدل و همراه باشند.براستی چه چیز در طبيعت با دوستانی همدل بودن را پر می کند؟ وقتی در آغوش مادر زمين آرميده وستارگان زيبا را با سرپرستی ماه به نظاره مي نشينی اين آرامش را با چه چيز عوض کنيم؟ اين عين واقعيت است در دامان طبيعت انسان خود واقعی خود را می يابد. چرا که به « اصل خويش برمي گردی» زيرا جزئئ از اين طبيعت هستی و خود را از آن جدا نموده ای! در يکی از روز های بسيار زيبای پاييزی که چند روز فبل باران پاييزی را تجربه کرده ، گروهی به ديدن دره ای می روند که در طول اين روزها ی سرشار از عشق و احساس ،شوروشوق سمفونی ای برپاست بنام « سمفونی خزه ل » نام اين مکان زيبا دره « شير مئشه» مي باشد.دره ای که همه چيز اش زيباست حتی خارهای روی بوته هايش و دندان های آن گراز مرده ولاک آن لاک پشت درون تهی. حال چه رسد به آن زيبايي رنگ های چشم نواز وبی نظير را که رسام طبيعت برای غليان و جوشش احساس خلق نموده .وای خدای من تغيير چه زيباست آن برگ های سبز تيره و روشن باچنان ظرافتی لباسهای رنگی بر تن کرده اند که با ديدن آن بی اراده فريادی از درون « اورا باخ الله نه گوزه ل دی» اين آن جوشش است.آن برگ دل نواز و چشم نواز چه ها که به من نگفت. ببين هر چه می خواهد دل تنگ ات بگو. مسافران غزل خوان از هر جايي وبا هر وسيله ای خود را به تماشای اين بزم می رسانند . با وارد شدن به محیط جريي از آن می شوند.

صفی بابا
۱۱و۱۲مهر۸۷
گمان -شیرمشه
خدایا
خدايا ! عقيده ي مرا از دست عقده ام مصون بدار
خدايا ! به من قدرت تحمل عقيده ي مخالف ارزاني كن
خدايا! رشد عقلي و عملي ، مرا از فضيلت ِ تعصب ، احساس و اشراق محروم نسازد
خدايا ! مرا همواره آگاه و هوشيار دار ، تا پيش از شناخت ِ درست و كامل كسي يا فكري مثبت يا منفي قضاوت نكنم.
خدايا ! جهل آميخته با خود خواهي و حسد ، مرا رايگان ابزار قتاله ي دشمن ، براي حمله به دوست نسازد.
خدايا ! شهرت ،مني را كه مي خواهم باشم ، قرباني مني كه مي خواهند باشم نكند
خدايا ! در روح من اختلاف در انسانيت را با اختلاف در فكر و اختلاف در رابطه با هم مياميز ، آنچنان كه نتوانم اين سه اقنوم جدا از هم را باز شناسم.
خدايا ! مرا به خاطر حسد ، كينه و غرض ، عمله ي آماتور ظلمه مگردان.
خدايا ! خود خواهي را چنان در من بكش كه خود خواهي ديگران را احساس نكنم و از آن در رنج نباشم
خدايا ! مرا در ايمان اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصيان مطلق باشم
خدايا ! به من تقواي ستيز بياموز تا در انبوه مسئوليت نلغزم و از تقواي ستيز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم
خدايا ! مرا به ابتذال آرامش و خوشبختي مكشان
اضطراب هاي بزرگ، غم هاي ارجمند و حيرت هاي عظيم را به روحم عطا كن
لذت ها را به بندگان حقيرت بخش و درد هاي عزيز بر جانم ريز.
خدايا! مگذار كه آزادي ام اسير پسند عوام گردد....كه دينم در پس وجهه ي دينيم دفن شود...كه عوام زدگي مرا مقلد تقليد كنندگانم سازد..كه آنچه را حق مي دانم بخاطر اينكه بد مي دانند كتمان كنم
خدايا ! به من توفيق تلاش در شكست..صبر در نوميدي..رفتن بي همراه..جهاد بي سلاح..كار بي پاداش..فداكاري در سكوت..دين بي دنيا..خوبي بي نمود...دين بي دنيا...عظمت بي نام... خدمت بي نان..ايمان بي ريا...خوبي بي نمود...گستاخي بي خامي...مناعت بي غرور..عشق بي هوس ..تنهايي در انبوه جمعيت...ودوست داشتن بي آنكه دوست بداند...روزي كن
خدایا !آتش مقدس شک را آن چنان در من بیفروز
تا همه یقین هایی را که در من نقش کرده اند بسوزد
وآنگاه از پس توده ی این خاکستر
لبخند مهراوه بر لبهای صبح یقینی
شسته از هر غبار طلوع کند
خدايا !
نیایش/دکترعلی شریعتی
مژگان یوسف پور
لیوان آب را زمین بگذار
استادی در شروع کلاس درس،لیوانی پر از آب برداشت و آن را بالا گرفت تا همه ببینند.سپس از شاگردان پرسید:به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟شاگردان جواب دادند:50 گرم ،استاد گفت:من بدون وزن کردن نمیدانم دقیقا وزنش چقدر است.اما سوال من اینست اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم،چه اتفاقی خواهد افتاد؟شاگردان گفتند :هیچ اتفاقی نمی افتد.استاد پرسید:خوب اگر من یک ساعت همین طور نگه دارم چه اتفاقی می افتد؟یکی از شاگردان گفت :دست تان کم کم درد میگیرد:استاد گفت:حق با توست.حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟شاگرد دیگری گفت:دست تان بی حس میشود ،عضلات به شدت تحت فشار قرار می گیرند و فلج می شوند و مطمئنا کارتان به بیمارستان خواهد کشید.استاد گفت:خیلی خوب است.ولی ایا در این مدت چیزی از وزن لیوان تغییر کرده؟شاگردان جواب دادند:نه.
استاد ادامه داد:پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟در عوض چه باید بکنم؟شاگردان گیج شدند.یکی از انها گفت:خوب لیوان را زمین بگذارید!استاد گفت :دقیقا مشکلات زندگی هم مثل همین است اگر انها را چند دقیقه در ذهنتان نگه دارید اشکالی ندارد.اگر مدت طولانی تری به انها فکر کنید درد می کشید،اگر بیشتر از ان نگه شان دارید فلجتان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.فکر کردن به مشکلات زندگی مهم است.اما مهمتر ان است که در پایان هر روز و پیش از خواب انها را زمین بگذارید.به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرید.هر روز صبح سر حال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مساله و چالشی که برایتان پیش می اید برایید.دوست من یادت باشد که لیوان را همین امروز زمین بگذاری،زندگی همین است.
برگرفته از مجله موفقیت
مژگان یوسف پور
چقدر شبیه خودت میشوی،وقتی:
در زندگی ات عمل،بیش از حرف نقش ایفا می کند.
منکر ترس نمی شوی اما با هر نوع ان به صورت کاملا منطقی بر خورد می کنی.
هروز بارها و بارها به خودت می گویی:هی!تو فوق العاده ای....فوق العاده
برای زیبا شدن سیرتت تلاش می کنی.
کارهایی-هر چند کوچک-که می توانی برای مردم شهرت انجام دهی،یادداشت کرده و هر هفته به یکی عمل کنی
وقتی کسی از اطرافیانت در مسیر پیشرفت قرار می گیرد،اورا عقب نمی کشی بلکه کمکش می کنی تا راحت تر و سرع تر مسیرش را طی کند.
همیشه سعی می کنی از مفهوم"اتحاد با دیگران"در جهت مثبت-کمک به افراد-استفاده کنی نه در جهت منفی آزرده کردن یک نفر.
وقتی مشکلی در زندگی داری-مثلا بیماری-سعی می کنی دلیل آن را در اندیشه های خودت پیدا کنی.
از زندگی معنوی انسان ها،مرزهای جغرافیایی را بر می داری.
با برقراری تعادل در امور زندگی ات اوضاع را کنترل می کنی.
خودت را برای اشتباهات و کم کاری های گذشته سرزنش نمی کنی بلکه سعی می کنی دیگر انها را تکرار نکنی.
اعتقاد داری که آفریده با عظمتی هستی.
برگرفته ا زمجله موفقیت
مژگان یوسف پور
کجا؟ توچال؟ همین که هر روز از جلوش رد میشیم؟
به نام حضرت دوست
ـ سلام, چطوری؟ آخر هفته نبودی! چرا چشم و دماغت قرمز شده؟
کجا؟ توچال؟ همین که هر روز از جلوش رد میشیم؟
- آره بابا, همین که هر جمعه بچهها که دلشون میگیره به دامنههاش پناه میبرن تا یه هوایی تازه کنند , همین توچال! ولی اون بالا بالاهاش. . .
- پس این قیافه چیه؟ قطب رفته بودی دختر؟ از اون بالا بالاهاش میگفتی. . .
- اونجا به قول آقای نجاریان سگ رو که بزنی تو این سرما اینجا نمییاد, چه برسه به آدم! ولی دو دسته هستند که اینجا پیداشون میشه: یکی دستهی خوشتیپها و اون یکی دستهی خوشمرامها! دستهی اول, روزهایی که یه آفتاب نرم و حسابی اینجا بیفته میان, تلسی, داد کوهستان و بیداد Mp3 ها, با غروب آفتاب ازشون چندتا رد موازی میمونه و خودشون تو سیل چراغهای شهر حل میشن. فقط دستهی دومی ها هستند که میمونند و بعدِ خورشید, گله گلههای نور رو با زمینهی رنگ چادرها به دل دشت مییارن. اینکه قیافم این شکلی شده به این خاطره که این اولین تجربهی صعود زمستانی من بود و هنوز بدنم تو شُک چیزهای عجیب غریبیه که دیده و اینهمه تجربه که برای زنده موندن بدست آورده!
با خودم میگفتم یه مسیری که تو تابستون ٢ یا ٣ روزه صعود میکنند, تو زمستون میشه ۷ – ٨ روز, عجب کیفی میده! تازه میفهمم که شارژ آدم هم مثل باطریه, مثل موبایلهامون که دشارژ شد ممکنه همینطوری بشه. بعضی وقتها مردن زیر گوش آدمه.
این از اون دسته برنامهها بود که قبلش مدتی بود تمرینهام قطع نشده بود و از این جهت کلی به خودم مطمئن بودم که آمادهام .ولی اگه از بچهها بپرسین میگن طرف تو برنامه مُرد! ولی اینبار تو ذهن من که ظاهرا داشتم میمردم یه جریان دیگه متولد میشد و چهار دست و پا شروع میکرد به راهرفتن. و اون درک جملهایی بود از نیچه:
هر چیزی که نکشدم, نیرومندترم میکنه!

نفیسه خسروی