تبليغاتX
گروه کوهنوردی اورست زنجان

قالب پرشین بلاگ


گروه کوهنوردی اورست زنجان
لینک دوستان

بنفشه ای خوشرنگ،

دمیده بود در آغوش کوه، از دل سنگ.

به کوه گفتم شعرت خوش است و

تازه و تر!
اگر درست بخواهی،

من از تو شاعر تر.

که شعرت از دل سنگ است و

شعرم از دل تنگ!

 

“فریدون مشیری”

شعر کوهستان را اما نویدی نیز هست، که در سنگ نیز میتوان قد برافراشت و رویید….

[ یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 ] [ 7:32 ] [ MRZ ]

آقا، مینیمال شدیم رفت!

     جامعه­ی معلقات مقید ، بدین وسیله از کلیه­ی رفقا، معرفت مداران، نظریه پردازان و نظر پرانان، کارشناسان ادبیات ، فلسفه و حقوق، منتقدان، هنربندان، مینیمال­شناسان و .........
ادامه مطلب
[ جمعه بیست و هفتم آذر 1388 ] [ 17:30 ] [ MRZ ]

  آدم ها دوغ كه مي خورند زود خوابشان مي برد ولي من بر عكس دوغ كه مي خورم خواب از سرم مي پرد. به گمانم يك و نيم ليتر دوغ خورده ام . روي  يكي از صندلي هاي رديف چهارم ا رابه آهني تنها نشسته ام .هوا صاف  است و آفتابي .......


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 ] [ 8:7 ] [ MRZ ]
دوست وهمنورد عزیزمان آقای اصغر محمدی تصویر زیر را که مربوط به سازمانی جهانی یونیسف میباشد برای درج در سایت ارسال نموده اند :

[ چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 ] [ 7:49 ] [ MRZ ]
 با عرض خدا قوت خدمت کلیه همنوردان عزیز گروه کوهنوردی اورست زنجان

ازکلیه همنوردان محترم خواهشمندم آدرس  email خود را به آدرس ذیل ارسال نمایند تا بتوانیم در مواقع لزوم تبادل اطلاعاتی راحتتری داشته باشیم .

ehsannilo84@yahoo.com

با کمال تشکر - محمدرضا طاهریان

 

 

[ سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388 ] [ 8:7 ] [ MRZ ]

آقاي خليل ببري از همنوردان پيش كسوت گروه كوهنوردي اورست زنجان  اقدام به تاليف كتابي تحت عنوان "براي بهتر زندگي كردن " نموده اند ، ايشان در اين كتاب اهم مطالب و نكات چند كتاب از نويسندگان مطرح دنيا را گردآوري نموده اند ، خواندن اين  كتاب به همه علاقمندان مطالعه پيشنهاد ميگردد. . . . .


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 ] [ 13:15 ] [ MRZ ]
همين كه خودكار دستم مي گيريم تا چيزي بنويسم دخترم ، رسپينا ، گريه را آغاز مي كند ومداد و كاغذ مي خواهد تا نقاشي بكشد. هر دو كنار بخاري نشسته ا يم رسپينا ،   مشغول خط خطي كردن كاغذهاست وبه قول خودش نقاشي مي كند و من هم در اين فكر كه از كجا شروع كنم. سوال  هاي پي در  پي رسپينا تمركزم را بر هم مي زند. فكر مي كنم بهتر است در ابتدا اطلاعاتي از محل برنامه بد هم  پس مي روم سراغ اينترنت و  اين گونه  شروع مي كنم: ............
ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 ] [ 9:11 ] [ MRZ ]
در روز شمار ايرانيان باستان هريك از سي‌روز ماه را نامي است كه نام دوازده ماه سال نيز در ميان آنهاست ، ايرانيان باستان در هر ماه كه نام روز با نام ماه برهم منطبق و يكي مي‌شدند آن را به فال نيك گرفته و آن روز را جشن مي‌گرفتند ...........
ادامه مطلب
[ جمعه بیستم آذر 1388 ] [ 11:26 ] [ MRZ ]
شما واقعا انتظار دارید، چون این متن "سرگذشت این موجود معلق " تیتر خورده،  توش راجع به سرگذشت این موجود معلق بخونید؟ این هم شد دلیل که شما می­آرید؟ به نظرتون واقعا اینقدر در قید این موضوع هستم که به خاطر یک نصف خط جمله  که محض خالی نبودن سرتیتر، اونجا نوشتیم، بنویسم که از کجا اومدم وقبلترش کجا بودم و قبلترترش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.....
ادامه مطلب
[ جمعه بیستم آذر 1388 ] [ 9:48 ] [ MRZ ]
در چند سال اخير‌، روان‌شناسان و جامعه‌شناسان به بررسي اطلاعات درباره پرسشي پرداخته‌اند كه قبلاً‌ براي فلاسفه مهم بود: چه چيزي باعث رضايت ما مي‌شود؟؟؟؟؟؟؟
ادامه مطلب
[ پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 ] [ 15:1 ] [ MRZ ]
بسياري از روانشناسان بر اين نكته تاكيد دارند كه شاد‌بودن در زمان حال، منجر به تغييرات مثبت و بسيار مهمي در آينده خواهد شد.
بسياري از ما وقتي همه چيز مرتب و روبه‌ راه است، خوشحاليم اما اگر مشكلات غيرمنتظره‌اي پيش بيايد و يا در مسير هدف‌هايمان، با ناكامي‌هاي جدي روبرو شويم، خود را انساني بد‌شانس و بدبخت تلقي‌ كرده و دچار استرس و اضطراب شديد مي‌شويم.
......
ادامه مطلب
[ پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 ] [ 14:57 ] [ MRZ ]

ملاصدرا مي گويد :

  خداوند بي‌نهايت است و لامكان و بي زمان

  اما به قدر فهم تو كوچك مي‌شود

 و به قدر نياز تو فرود مي‌آيد، و به قدر آرزوي تو گسترده مي‌شود،........


ادامه مطلب
[ پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 ] [ 14:48 ] [ MRZ ]
خدمت همنوردان عزیز سلام دارم

به بهانه صعود بچه های گروه کوهنوردی اورست به بزقوش سراب که مابین قلل سهند و سبلان بوده و به قول همنوردا بجه این دو تا قله است یاد این شعر زیبای شهریار افتادم :

 

شاه داغيم ، چال پاپاغيم ، ائل داياغيم ، شانلي سهنديم

باشي طوفانلي سهنديم  .......

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه هجدهم آذر 1388 ] [ 11:57 ] [ MRZ ]
ادبيات شفاهي خلقها و ميراث گذشتگان آنگاه كه همانند امروز وسايل نوشتاري و كتابت و ارتباطات جمعي بسط و توسعه نيافته بود در پاره اي از موارد تحصيل علم فقط در حوزه علوم ديني آنهم اكثراً بطور شفاهي در مكتب خانه ها تدريس مي شد. آداب و سنن و نيز وقايع و غمها و شاديها و هجران اقوام بيشتر به طور شفاهي سينه به سينه از نسلي به نسل ديگر انتقال مي يافت.........
ادامه مطلب
[ چهارشنبه هجدهم آذر 1388 ] [ 11:45 ] [ MRZ ]
برنامه آخر هفته - مورخه ۲۰/۹/۸۸

مسیر کوهپیمائی از سنبله تا آیی قیه سی .

ساعت حرکت : ۶ صبح از فلکه کوچمشکی - برگشت تا ظهر جمعه .

همنوردانی که مایل به شرکت در این برنامه کوتاه مدت میباشند میتوانند با آقای مسعود بیات منش ( ۰۹۱۲۱۴۱۲۳۶۶) هماهنگی فرمایند.

[ چهارشنبه هجدهم آذر 1388 ] [ 10:23 ] [ MRZ ]

هشت راز افراد باريک اندام

 همه ما يک دوست باريک اندام داريم-همان دوستي که هرگز دچار وسوسه سبد نان نميشود و وقتي ميگويد “من يک تکه کوچک برميدارم”، واقعا همين کار را ميکند. واقعا او چطور ميتواند؟

 تحقيقات نشان ميدهد که افراد باريک اندام اصولا مانند باقي افراد به غذا فکر نميکنند.” افراد باريک با غذا رابطه راحت و بدون مشکلي دارند.”


“از طرف ديگر، افرادي که اضافه وزن دارند مدام به غذا فکر ميکنند. آنها تمام اوقات به مقدار و تعداد دفعات غذا خوردن خود توجه ميکنند و در نتيجه، زمان صرف غذا از مشغوليات دائمي ذهن و مغز آنهاست.”


در اينجا، متخصصين کاهش وزن به بررسي ذهن اسرار آميز افراد “ذاتا” باريک اندام پرداخته و به شما ميگويند که آنها چگونه رفتار کرده و شما چگونه ميتوانيد مانند آنان باشيد.......

 


ادامه مطلب
[ شنبه چهاردهم آذر 1388 ] [ 16:48 ] [ MRZ ]

نام من عشق است آيا مي‌شناسيدم؟


زخمي ام – زخمي سراپا مي‌شناسيدم ؟

 

با شما طي کرده ام راه درازي را


خسته هستم خسته ، آيا مي‌شناسيدم؟

 

راه ششصد ساله‌اي از دفتر حافظ


تا غزل‌هاي شماها ، مي‌شناسيدم؟

 

اين زمانم گرچه ابر تيره پوشيده است


من همان خورشيدم اما، مي‌شناسيدم؟

 

پاي رهوارش شکسته ، سنگلاخ دهر


اينک اين افتاده از پا ، مي‌شناسيدم؟

 

مي‌شناسد چشم‌هايم چهره‌تان را


همچناني که شماها مي‌شناسيدم


 
اين‌چنين بيگانه از من رو مگردانيد


در مبنديدم به حاشا ، مي‌شناسيدم!

 

من همان دريايتان اي رهروان عشق!


رودهاي رو به دريا! مي‌شناسيدم

 

اصل من بودم ، بهانه بود و فرعي بود


عشق « قيس » و حُسن « ليلا » مي‌شناسيدم؟

 

در کف « فرهاد » تيشه من نهادم ، من!


من بريدم ، بيستون را مي‌شناسيدم؟

 

مسخ کرده چهره‌ام را گرچه اين ايام


با همين ديوار ، حتي مي‌شناسيدم



من همانم ، مهربان سال‌هاي دور


رفته‌ام از يادتان؟ يا مي‌شناسيدم؟

 

 

شعر از زنده یاد : حسین منزوی

[ شنبه چهاردهم آذر 1388 ] [ 8:6 ] [ MRZ ]

 غذاهاي شادي آور  - مواد غذايي که باعث مي‏شوند احساس خوبي داشته باشيد

با پيشرفت علم، ارتباط بين سلامت روح و روان با نوع غذا و نوشيدني اثبات شده است، ولي با اين همه براي درمان مشکلات رواني، بيشتر از داروهاي روان درمان استفاده مي شود.

در حالي که به جاي دارو، مي توان از جايگزين هاي آن مثل غذا که هم در دسترس تر و هم مناسب تر است، استفاده کرد.

هر يک از افراد در زندگي روزمره خود با نشيب و فرازهاي احساسي روبرو هستند؛ مثل شادي و غم، رضايت و نااميدي، خنده و گريه.

به وسيله پنج گروه مواد غذايي زير مي توانيد با استرس و افسردگي بجنگيد و سرحال و شاد شويد:......................



 


ادامه مطلب
[ جمعه سیزدهم آذر 1388 ] [ 12:2 ] [ MRZ ]

گروه کوهنوردی اورست زنجان

 

دوستان عزیز

 

جهت ارتباط با روابط عمومی گروه اورست با آدرس groupeverest@yahoo.com

 تماس بگیرید .

 

لطفا نظرات پیشنهادات و مطالب خود را به آدرس های ذیل :

 

groupeverest@yahoo.com

 

habibehalavi@gmail.con

 

ehsannilo84@yahoo.com

 

ارسال نمائید .

 

جلسات هفتگی گروه روزهای سه شنبه ساعت ۱۹ در محل دفتر گروه

برگزار میشود .

 

آدرس دفتر گروه : بلوار آزادی - خیابان شرکت نفت - روبروی شرکت نفت -

شرکت آبگستر .

 

تلفن : ۰۲۴۱۳۲۳۵۱۲۹

[ جمعه سیزدهم آذر 1388 ] [ 10:17 ] [ MRZ ]

پسر كوچكي وارد مغازه شد ، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روي جعبه رفت تا دستش به دگمه هاي تلفن برسد و شروع كرد به گرفتن شماره . مغازه دار متوجه پسر بود و به مكالماتش گوش مي داد. پسرك پرسيد :"خانم ، مي توانم خواهش كنم كوتاه كردن چمن هاي حياط خانه تان را به من بسپاريد؟"

زن پاسخ داد: "كسي هست كه اين كار را برايم انجام مي دهد."

پسرك گفت : " خانم ، من اين كار را با نصف قيمتي كه او مي دهد انجام خواهد داد."

زن در جوابش گفت كه از كار اين فرد كاملا راضي است .

پسرك بيشتر اصرار كرد و پيشنهاد داد: "خانم، من پياده رو و جدول جلوي خانه را هم برايتان جارو مي كنم. در اين صورت شما در يكشنبه زيباترين چمن را در شهر خواهيد داشت." مجددا زن پاسخش منفي بود .

پسرك در حالي كه لبخندي بر لب داشت، گوشي را گذاشت . مغاره دار كه به صحبت هاي او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت :"پسر ...، از رفتارت خوشم آمد‍‍؛ به خاطر اينكه روحيه خاص و خوبي داري دوست دارم كاري به تو بدهم."

پسر جوان جواب داد: "نه ممنون، من فقط داشتم عملكردم را مي سنجيدم. من همان كسي هستم كه براي اين خانم كار مي كنم."

                                                                         ضميمه شماره 105 ماهنامه تيام شبكه

                                                                    اصغر محمدی

[ جمعه سیزدهم آذر 1388 ] [ 9:56 ] [ MRZ ]

(اين عکس توسط سازمان فضايي ناسا تهيه شده است که قله دماوند و قلل البرز مرکزي و غربي به وضوح ديده ميشود)

طاهریان

[ جمعه سیزدهم آذر 1388 ] [ 9:42 ] [ MRZ ]

اردوي دوم هيماليا نوردي استان زنجان به يكي از قلل 8 هزار متري در تاريخ 3/9/88 تا 6/9/88 در منصقه گرين كوه نهاوند اجرا شد.

روز سه شنبه بعد از رسيدن نفرات و سواركردن وسايل به صندوق اتوبوس ساعت 2:30 دقيقه بعدازظهر از مقابل هيات كوهنوردي زنجان به سمت نهاوند حركت كرديم بعد از عبور از چند شهر و گذراندن 7 ساعت به شهر نهاوند رسيديم .به سمت يك خوابگاه دانش آموزي حركت كرديم كه شب را در اين مكان ميگذرانيم ساعت 10:30 دقيقه شب است بعد از جمع و جور كردن وسايل به خواب ميرويم خوابي كه هر چند گاهي به صداي همنوردان بيدار مي شديم در حال خواب و بيداري بوديم كه آقاي نجاريان زمان فردا را اعلام كرد : فرداساعت 4 همه آماده باشند . فردا ساعت 3:30 دقيقه بامداد بود كه بعلت پوشيدن پوشاك و كفش بيدار شديم ساعت 4 بود كه سوار 2 دستگاه ميني بوس شديم وبه سمت سراب گاماسياب حركت كرديم . اين اسم يك پاركي در نهاوند است كه بعلت جمع شدن آب در اين منطقه به اين اسم صدا مي زنند در اين منطقه يك غاري هم وجود داشت كه يكي از جاذبه هاي تاريخي هم به حساب مي آيد.


ادامه مطلب
[ پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 ] [ 8:44 ] [ MRZ ]

عشق شوري در نهاد ما نهاد        جان ما در بوته سودا نهاد

 

نفرات شركت كننده در برنامه :آقايان محمدرضا كرم زاده – اصغر محمدي – رضا بيات منش و خانمها : حبيبه علوي – بتول قاسمي .

بعد از جلسه گروه با حاج آقا كرمزاده و اصغر آقا در مورد تعطيلات آخر هفته صحبت مي كرديم كه من برنامه توچال را پيشنهاد دادم و دوستان هم موافقت كردند ، خانم علوي هم قبلا گفته بودند كه اگر برنامه اي داشتيم به ايشان هم اطلاع دهيم ، خانم علوي ضمن اعلام آمادگي خود ، خانم قاسمي را هم معرفي كردند كه با ايشان در اردوهاي انتخابي هيئت كوهنوردي زنجان آشنا شده اند .

بالاخره تيم 5 نفره ما پس از هماهنگي با هيئت مديره و كميته فني كه آخرين توصيه ها را براي اجراي يك برنامه خوب به ما ارائه نمودند ، ساعت 12 شب پنج شنبه زنجان را به مقصد تهران ترك كرد . من خودم با حركت در شب مخالفم ولي به خاطر كمبود زمان و اينكه در تيم ،  3 نفر راننده بود با خيال راحت كار را شروع كرديم . در راه اتفاق قابل ذكري رخ نداد فقط گپهاي خودماني در مورد اقتصاد و جامعه و كوهنوردي و ....

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه یازدهم آذر 1388 ] [ 12:42 ] [ MRZ ]

به نام حضرت دوست

 

"دست نوشته­هاي يک موجود معلّق"

 

 

      حدودا ً از يک روزي شروع شد. چندان مهم نيست از کي، کجايش هم همچنين، چگونگي­اش نيز مثل بقيه. از يک روزي معلّق بوديم. اولش نمي­دانستيم چه حال و هوايي دارد، شايد يک چيزي شبيه بازي با کنترل تلوزيون، يا مترسنجي خيابانهاي با طول و عرض متفاوت، در ابعاد وسيعترش آبياري مراتع طبيعي و گياهان خارج از مرزهاي خشکي و يا حتي دانشجو بودن(مطابق آخرين تعريف رسمي سال هجري خورشيدي) يا ... ولي موضوع از اين هم جدي­تر بود، در همه­ي اينها لااقل آن موجود به يک چيزي وصل. . .

  


ادامه مطلب
[ پنجشنبه پنجم آذر 1388 ] [ 18:54 ] [ MRZ ]

به نام خدا

 دربرنامه6ماهه دوم گروه کوهنوردی اورست زنجان برای تاریخ 22/8/88 برنامه کوهپیمایی امند به تهم به سرپرستی اینجانب در نظر گرفته شده بودکه با درخواست حاج آقا کرمزاده مبنی بر جابجایی برنامه ایشان با برنامه بنده وموافقت هیئت مدیره این برنامه به تاریخ 29/8/88 موکول شد.در جلسه هفتگی گروه که در روز سه شنبه برگزار شدتعداد 8 نفر از دوستان برای شرکت در برنامه اعلام آمادگی و اسم نویسی کردند.محل قرار را فلکه کوچه مشکی و ساعت قرار را 6:15 صبح اعلام کردم همراه با صبحانه.ساعت برگشت حدود ساعت 12 ظهر.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه چهارم آذر 1388 ] [ 18:50 ] [ MRZ ]

به نام حضرت دوست

گزارش برنامه اجرایی زنگیل آباد

جمعه 88.7.24

دکتر شریعتی یک صحبت جالبی دارند که میگه :" انسان حق­پرست شامه­ایی حق­یاب دارد، همچنان که زنبور عسل راه نامرئی کندوی خویش را می­یابد، انسان حق­شناس نیز اینچنین به حق پی می­برد. "

   با اینکه آقای میربها گفته بودند توی این تاکستان کوچک که محصولش را جمع کرده بودند، نمی­تونی چیزی پیدا کنی، حقیقت انگور رو مثل اون زنبور حق­شناس تونستم کشف کنم. البته اون آقایی که لباس سبز پوشیده بودند از من مرد حق­تر بود!

وقتی به خانم حسنی می­گم برنامه چطور بود، اولین چیزی که به ذهنشون می­رسه همین بود. ذهن هرکسی یکجایی گیر میکنه.علاقمندهای به سنگنوردی، یه جاهایی، آرمانگراهای صنم­پرست، یه جای دیگر شاید شبیه قله که البته همه­ی علاقه­اش به بلندای قدش رو با یه دکل سفید نشون داده بود که البته دستش درد نکند چرا که به همین دلیل در تمام برنامه پوشش کامل مخابراتی داشتیم. اهالی سکوت، تو خلوتی منطقه و منظره­ی دوجانبه­ی خط­ الراسی مسیر، پوشش گیاهی فراموش شدش یا آب و هوای آرامش. اونها هم که معمولا اهل جمله­ی "پس کی صبحونه می­خوریم هستند، هم که مشخصه! " دوستانی هم که اهل خنده­اند، تو مبحث سرپرستیش!


ادامه مطلب
[ دوشنبه دوم آذر 1388 ] [ 14:31 ] [ MRZ ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

.......... تاسیس 1378 ..........
امکانات وب